زینب کبری

زینب از سوی شام برگشته

یابه بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه چه بااحترام برگشته

آمده بوسه بر حجر بزند

آمده بر حسین سر بزند

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آنکه خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

خطبه ای خواند و لشگر افتادند

یاد شمشیر حیدر افتادند

عجبی نیست ، دختر زهراست !

عجبی نیست ، اسوه اش مولاست !

عجبی نیست خطبه اش غرّاست !

این فقط کار زینب کبراست

زهره ها را به خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

آفرین بر توان و غیرت او

آفرین خدا به همت او

در چهل منزل اسارت او

ذره ای کم نشد ز عصمت او

برسرشانه اش علم آورد

پیش زینب یزید کم آورد

آمد و باز دیده اش تر شد

دل او تنگ روی دلبر شد

در چهل روز مثل مادر شد

زائر مرقد برادر شد

سوی این خاک تشنه آمد و گفت :

بوسه بر خاک کربلا زد و گفت :

السلام ای عزیز عطشانم

السلام ای امیر و سلطانم

السلام ای تمام ایمانم

السلام علیک حسین جانم

زینب آمد برادرم برخیز

عشق من جان مادرم برخیز

درهمین جا رُخم چو زهرا شد

هر چه غم بود در دلم جا شد

علی اکبر ارباَ ارباَ شد

بعد از آن قد و قامتت تا شد

حسن ازداغ مادت افتاد

تن تو پیش اکبرت افتاد

درهمین جا نظاره می کردند

دشمنان فکر چاره می کردند

رو به هم استخاره می کردند

مشک را پاره پاره می کردند

چهره گرگها که واضح شد

تن عباس زیر پا لِه شد

ظلم ها را که بیشتر کردند

قاسمت را که بی سپر کردند

اسبها از تنش گذر کردند

تا قدش را بلند تر کردند

مثل گل روی خاک پرپر شد

سینه ی او شبیه مادر شد

در همین جا تو بودی و خنجر

یک تن و تیغ سی هزار نفر

ته گودال بودی و مادر

دید در ازدحام یک لشگر

ناگهان سنگ خورد وشیشه شکست

شمر بر روی سینه تو نشست

پنجه تا زد کشید مویت را

تو گرفتی به خون وضویت را

خنجرش زخم کرد رویت را

خواست با تیغ خود گلویت را ...

آنطرف مادرت زمین افتاد

اینطرف دخترت زمین افتاد

در همین جا تنت ز هم وا شد

شمر از روی سینه ات پا شد

تازه دور تن تو بلوا شد

سر پیراهن تو دعوا شد

از سرت تا که خُود را بردند

هر چه بود و نبود را بردند

یاس و نیلوفر و صنوبر سوخت

گوشه خیمه چند دختر سوخت

شعله افتاد و چند معجر سوخت

مثل آن لحظه ای که مادر سوخت

جای پنجه به گونه ها افتاد

زجر بر جان بچه ها افتاد

حیف این لاله ها که چیده شدند

همه از ساقه ها بریده شدند

روی این خاکها کشیده شدند

پیش هم روی نیزه چیده شدند

بسکه این کوفیان شرور و بدند

سر شش ماهه را به نیزه زدند

مانده بودم رباب را چه کنم

سینه های کباب را چه کنم

در حرم قحط آب را چه کنم

خیمه های خراب را چه کنم

دل زارم پر از تلاطم شد

دخترت نیمه های شب گم شد

قد من را ببخش تا مانده

بارها زیر دست و پا مانده

تو نگو دخترم کجا مانده

دخترت در خرابه جا مانده

بوسه از تو گرفت و پرپر شد

مثل آن روزهای مادر شد

روی دستم طناب را دیدم

وای ... کشف حجاب را دیدم

بی تو شام خراب رادیدم

وای ... بزم شراب رادیدم

پیش چشمم سرت تکان می خورد

چون لبت چوب خیزران می خورد

حال با اشک جاری آمده ام

حال با بیقراری آمده ام

بادو صد زخم کاری آمده ام

حال با شرمساری آمده ام

مادرش بیقرار و سرگشته ست

قبر اصغر کجای این دشت است

نظری کن به این همه دردم

قافله را که خسته آوردم

تک و تنها بگو چه می کردم

من چگونه مدینه برگردم

چه جوابی به بستگان بدهم

بهتر آن است اینکه جان بده

/ 5 نظر / 32 بازدید
پیرو آیت الله شیرازی

یــا صاحب الزمان آقای مـن مــولای مـن از قـدیــم گفته انـد " خلایـــق هــرچه لایــق " بی راه نگـفـته انــد اقرار می کنیم هنوز لیاقت حضور در محضر شما را پیدا نکرده ایم...

کلب الرقیه(س)

www.soheilazarabad.ir

پیرو آیت الله شیرازی

گویند نیست از شب یلدا دراز تر پیداست اینان شام غریبان ندیده اند ... سلام. به روز هستم. تشریف بیارین و نظر بدید. یا علی